سخن رضا پهلوی با روحانیون وابسته به حکومت
ایرانیان،
از فردای فرود خمینی در گورستان و چیره شدن هیچ انباشته از پوچ اش برخاک پاک ایران،آواز «قادسیۀ دوم» بر سر بسیاری از زبان ها افتاد. کشتار ننگ آور و فریبکارانۀ افسران دلاور ایرانزمین، کشتار شرم آورانۀ سیاست ورزان میهن پرست و حتی اعدام نخستین بانوی وزیر ایرانی، و سپس، یک به یک، کشتار
برنامه ریزی شدۀ همۀ آن جوانان دلیر و دگراندیش بی گناهی که بابک وار بر سر موضع ایستادند و به ولایت جهل و ستم «نع» گفتند،همه و همه، نشان از یک چیز داشت: تازش دگربارۀ تاریکی و چیرگی بیگانگان بر میهن!
هم میهنانم،
عطاملک جوینی، تاریخ نگار بزرگ میهن مان،برایند تاخت و تاز سپاهیان مغول به ایرانزمین را این چنین به نقش می کشد: "آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند"! این جمله، با همۀ فشردگی اش، از
روزن من، بزرگ ترین و گویا ترین داستان کوتاه، از تاریخ بلندِ جنایات اهل بیابان در میهن ماست؛ و من شکی در این ندارم، که درفردای فروپاشی این نظام اهریمنی نیز، که از همان روز نخست کلاغ های اش را به جان گل های اقاقی انداخت، تاریخ، سخنی از همین دست خواهد گفت.
ایرانیان،
دیگر بس است، امروز دیگر هنگام یک تعیین و تکلیف تاریخی فرارسیده است. هزاره ای نوین آغاز شده است و ما، که هم به علت های بیرونی و هم به علت های درونی از برخی دیرکردهای تاریخی رنج می بریم، در آستانۀ یک ساعت صفر تاریخی ایستاده ایم. این چنین است که یکایک شما را به اندیشیدن ژرف، و به گزینش در مورد امری سرنوشت ساز فرا می خوانم:
عزیزانم،
بیایید تا به همدلی و هم اندیشی یکدیگر، از هر تیره و طایفه وطبقه، با هر زبان و دین و باور، مشق های ناکردۀ تاریخی مان را، چه در پهنۀ فرهنگ، و چه در زمینۀ سیاست، یکبار برای همیشه بنویسیم و دفترهایی را، که شایستۀ بسته شدن شان می انگاریم، یکبار برای همیشه، بربندیم. چرا که دست کم، من، به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که فرزندان کورش را، چون یک تکه گوشت قربانی، از پنجرۀ کوی دانشگاه به بیرون پرتاب کنند و همزمان نعره برکشند: این هم سهم این یا آن قدیس!چرا که دست کم، من به سهم خود، دیگر به هیچ روی نمی توانم ببینم که به دختران تهمینه و پسران سیاوش در بیدادگاه های این نظام کهریزکی تجاوز کنند و پیکر تجاوز شده شان را بسوزانند و یا که سیمان گیرند، و نام این توحش برهنه را نیز، با بی شرمی و جهالت تمام، «جهاد فی سبیل الله» گذارند. این چنین است، که روی سخن من اینک با همۀ سردمداران حکومت جنون زدۀ ولایت فقیه، به ویژه با نهاد روحانیت وابسته به حکومت است؛ چرا که این نهاد، یعنی نهاد دین، بی هیچ شکی، امروز در برابر یک گزینش بزرگ و سرنوشت ساز تاریخی ایستاده است، نه تنها برای ایران، بلکه برای کل حوزۀ تمدنی ایرانی؛ گزینش این است: در کنار مردم ایستادن و به تمامی از حکومت بیرون آمدن، و یا در کنار رژیم ماندن و بر سنت سرکوب و الاهیات شکنجه پای فشردن!
آقایون،
روی سخن من با شما، و با همۀ آن پیشوایانی است که به نام دین، هزار و چهارصد سال است که گاه بی میانجی و گاه با میانجی، و سی سال است که بطور یکراست بر این بوم فرمان می رانید، بدین پرسش های زمینی من ایرانی، که اگر می خواهید می توانید نام اش را استفتاء نیز بگذارید، پاسخ دهید:
چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به این آب و خاک، اینچنین به چشم بیگانه می نگرید؟ چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که بر ایران، رفتاری را روا می دارید که گویی، کودک سرراهی تاریخ است؟چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که میراث تمدن ایران را شایستۀ حراج کردن و سوزاندن و به آب بستن و به کلنگ برکندن می دانید؟ چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است که به ایرانی، به چشم بنده و موالی و صغیر می نگرید، کودک اش را به بیگاری می کشید، زن اش را در چهارگوشۀ جهان به فروش می گذارید و از گُردۀ مَرداش تسمه بر می کشید؟ آخر چگونه و به پشتوانۀ کدام الاهیات است
که تجاوز به عنف را، بر دختر و پسر ایرانی،مجاز می شمارید؟
آقایون،
امروز، این شما و فقط شما هستید که برایران ما فرمان می رانید، پس در نهایت، این شما و سنت عالیه ای که خود را بدان وابسته می دانید هستید، که باید پاسخ سی سال جنایت قانونی شده و ویرانی پیوسته را بدهید:بنابراین چرا سکوت می کنید و دست بر دست می گذارید؟ چرا، شما به عنوان علمای عرصۀ دین و نگهبانان وجدان، در برابر ستم بی پایانی که بر مردم شکیبا و نجیب این سرزمین می رودخود را به ناآگاهی می زنید؟چرا گوش های تان در برابر فریادهای ممتدملت رنج کشیدۀ ایران ناشنوا شده است و چرادست رد بر خشونت بهیمی ای که برفرزندان زال و رودابه، بر مهدی ها و ترانه های میهن میرود نمی زنید؟ چرا به سوی مردم نمی آیید و در برابر توحش عریان این فریب کارترین حکومت تاریخ، که پشیزی برای کرامت انسان ارزش قائل نیست، نمی ایستید؟ به راستی چرا؟ و به من بگویید، انگیزۀ این بی تفاوتی آشکار در برابر ستم چیست؟
آقایان روحانی،
من، به هر ایمانی که به انسان ارج گذارد، فارغ از اینکه از آن کدام ملت و فرهنگ باشد، احترام می گذارم، و البته، در برابر هر ایمانی، که انسان را، به ویژه ایرانی را زیرپا گذارد و شان آدمی را به هیچ گیرد، می ایستم. پس تکلیف خود را روشن کنید، چرا که تکلیف من، چون روز، روشن است:
من، میان آن جوان ایرانی که از پنجره پرتاب می شود تا که در پای درگاهی متعالی قربانی شود، بی هیچ شک و گمانی، نه جانب آن درگاه نیازمند به گوشت لُخم انسان، بلکه جانب آن ایرانی لگدمال شده، جانب فرزند نگونبخت کوروش را می گیرم. وسلام!
خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی
چهارشنبه، ۴ شهريور، ۱۳۸۸
اميدوارم مسئولين امر از اين راه انحرافى كه در پيش گرفته اند دست برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استيفا نمايند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را بيش از اين در زندان نگه ندارند
بسم الله الرحمن الرحيم
( انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب )
حضور محترم برادران و خواهران عزيز، روشنفكران و نخبگان محترم
پس از سلام و تحيت ; در رابطه با نامه ارسالى مورخ 88/6/1 آن عزيزان ، ضمن قدردانى و ارج نهادن به ايثارگرى و شهامت و پايدارى شما و ملت بزرگوار و عزيز ايران ، معروض مىدارم كه اينجانب بارها تذكرات و پيشنهادهايى را براى بيرون رفتن از اين بحران ويرانگر ارائه نموده ام ، ولى ظاهرا حضرات براى رسيدن به مقاصد دنيوى خويش چنان چشم و گوش و دل بر حقايق بسته اند كه نه مىبينند و نه مىشنوند، ولى از آنجا كه هنوز مبارزات با رژيم گذشته در اذهان بسيارى از افراد زنده است و در ميان سردمداران حكومتى بعضا كسانى هستند كه خود طعم شكنجه و زندان و... را چشيده اند اينجانب هنوز نا اميد نيستم و اميدوارم تا كاملا دير نشده مسئولين امر به خود آيند و بيش از اين وجهه نظام جمهورى اسلامى را در بين توده هاى زجر كشيده و سيلى خورده ايران و در سطح جهانى خدشه دار نكنند و موجب سقوط خود و نظام نگردند.
دين اسلام ، دين كامل الهى است و در آن آزادى عقيده و بيان چنان روشن و واضح است كه قرآن كريم در مورد اصل پذيرش دين مىفرمايد: ( لا اكراه فى الدين ) يعنى زور و اجبارى در پذيرش دين نيست ; و بايد پذيرفتن اصول دين با استدلال و برهان باشد. و سيره و روش رسول خدا(ص ) و ائمه معصومين (ع ) نيز اين گونه بوده كه مردم در كمال آزادى و بدون لكنت زبان و بدون هيچگونه ترس و واهمه اى درباره مسائل انتقاد و اظهارنظر نمايند. بزرگترين ستم و ظلم به اسلام عزيز رفتار مستبدانه با مردم تحت عنوان حكومت دينى و اسلامى است .
اميدوارم مسئولين امر از اين راه انحرافى كه در پيش گرفته اند دست برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استيفا نمايند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را بيش از اين در زندان نگه ندارند، و با پايان دادن به سناريوهاى نمايشى دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بيش از اين قضاء اسلامى را مسخره نكنند; و يا لااقل شجاعت اين را داشته باشند كه اعلام كنند اين حكومت نه جمهورى است و نه اسلامى و هيچ كس هم حق اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد.
اميدوارم خداوند كريم در اين ماه مبارك رمضان همه ما را از كجروى ها باز داشته و مشمول هدايت هاى مستمر خويش قرار دهد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
4 شهريور ماه 1388
قم المقدسة - حسينعلى منتظرى
این همه هستی از ما گم شد و نیستی مارا در برگرفت....صبح در دریای چیزهایی که هستی گفت غرقه میشویم.و من باز از هستی هست خواهم شد؟
ایلنا: رهبران طالبان افغانستان مردم اين كشور را تهديد كردند كه هر كسي درانتخابات رياستجمهوري شركت كند،انگشتانش را قطع ميكنند.
به گزارش ديليتلگراف، شوراي رهبري طالبان به رياست «ملا عمر» مردم افغانستان را به تحريم انتخابات فرا خوانده است وانتخابات رياستجمهوري روز پنجشنبه دراين كشور را «انتخابات شرمآور آمريكايي»
خواند. روزنامه نيويوركتايمز در اين زمينه به نقل از يكي از فرماندهان طالبان و خطاب به ساكنان روستاهاي جنوب افغانستان گزارش داده است: « از اثر جوهري شدن انگشتان افراد ميفهميم كه چه كساني در انتخابات شركت كردهاند و انگشتان آنها را قطع ميكنيم.»
اين تهديد جديد طالبان گزارشهايي قبلي مبني بر توافق برخي رهبران طالبان براي اجراي آتشبس محدود براي شركت بدون خشونت مردم در انتخابات را تكذيب ميكند.
ساكنين روستاهاي جنوب افغانستان كه بيشترپشتو هستند، غالبا از طرفداران «حامدكرزي»، رئيسجمهوري افغانستان هستند وپيشبيني ميشود كه با اين تهديدها درجنوب ميزان شركت طرفداران وي در انتخابات كاهش يابد.
انتخابات رياستجمهوري افغانستان بيستم ماه آگوست همراه با انتخابات شوراهاي استاني برگزار ميشود.
این شبها همه استاد مطری رو از تلویزیون در قالب مسابقه سکه طلا دارند میبینند.بهتر از با اندیشه استاد بیشتر آشنا بشیم:
امیرفرشاد ابراهیمی
شايد شما هم خوانده باشيد و يا ديدهايد كه چند روز پيش سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران در برنامه كوله پشتي كه از شبكه سه سيماي جمهوري اسلامي پخش ميشود شركت نموده است، اين برنامه پس از دو برنامهاي بود كه با رادان فرمانده نيروي انتظامي انجام مي شد. درباره قسمت اول كه مجري برنامه فرزاد حسني گفتگوي صريح و رك با رادان داشت شوك و تعجب همه را برانگيخت و بازتاب بسياري داشت اما برنامه بعد و دو برنامهاي هم با مرتضوي داشت احتياط و محافظه كاري زيادي به چشم مي خورد كه البته پس از اخطاري كه رياست سازمان صدا و سيما با توجه به تذكر نمايندگان مجلس به فرزاد حسني داده بودند انتظارش ميرفت.
اما آنچه كه مرا مصمم كرد درباره آن بنويسم حرفهايي بود كه سعيد مرتضوي در آن برنامه زد، شايد بسياري بدانند كه من چند سالي در دادگاه 1410 به عنوان نماينده مدعيالعموم در كنار ايشان بودم، آنزمان هنوز دادستان و دادستانيها در سيستم قضايي تشكيل نشده بود و نماينده مدعيالعموم به عنوان دادستان براي متهمان تقاضاي كيفر خواست ميكرد. اينها را گفتم تا بدانيد كه مرتضوي را نيك مي شناسم، مرتضوي در جواب اينكه شما چرا اينقدر با توجه به اينكه جوان هستيد از من و خيلي هم سن هايتان جلو هستيد به مجري برنامه گفت بخاطر تقوا و اكنون با هم مروري ميكنيم بر زندگي ايشان و ببينيم چه شد كه سعيد مرتضوي كه ديروز قاتل مطبوعات بود امروز بنام امنيت اخلاقي حكم اعدام ميدهد.
سعيد مرتضوي از بسيجيان فعال استان يزد بود كه در سال 1365 به عنوان ضابط قضايي طرح كوثر به دادگستري استان يزد معرفي مي شوند. ايشان در آنزمان شانزده ساله بوده كه به عنوان ضابط قضايي وظيفه دستگيري و شناسايي متهمان را بر عهده ميگيرد، دو سال بعد سعيد مرتضوي به عنوان سرباز در سيستم قضايي مجددا به كار گرفته مي شود و خدمت نظام وظيفه خويش را در يكي از دادگاههاي دادگستري استان يزد به عنوان قاضي اجراي احكام در حاليكه هيچ گونه تحصيلات قضائي را به جز همان بسيجي بودن و به قول خودش گير دادن و مورد جمع كردن در سطح استان نداشته! ( البته بماند كه ايشان اكنون خود را دكتراي جرم شناسي ميدانند كه هيچ گاه به دانشگاه محل تحصيلشان هم اشاره نميكنند). در همين خدمت مقدس سربازي به عنوان قاضي اجراي احكام بوده كه برادر سعيد مرتضوي تقوايشان گل ميكند و قصد تجاوز به يك زن شوهر دار كه شوهرش در زندان بسر ميبرد را مينمايد ! ماجرا از اين قرار است:
فردي به اتهام پانصد هزار تومان چك بلا محل به زندان ميافتد ، همسرش ماهها براي پيگيري پرونده نزد شعبه بازداشتكننده ايشان ميرود كه در يكي از اين رفت و آمدها سعيد مرتضوي به ايشان ميگويد كه در حال مطالعه پرونده هستم و آخر وقت اداري بيايند، آخر وقت اداري وقتي آن خانم مراجعه ميكنند سعيد مرتضوي به ايشان ميگويد كه تمام پرونده و سرنوشت همسرت در دست من است و ميتوانم اصلا ايشان را به اتهامات ديگر نيز در زندان نگه دارم و تنها راه چاره اين هست كه من شبي با شما باشم!، همسر درمانده به منزل ميرود و فردايش از سر ناچاري ماجرا را با زن صاحبخانهاش كه در طبقه پائين محل سكونتش بوده در ميان ميگذارند همسر صاحبخانه (الف.ت) از فرماندهان تيپ الغدير سپاه يزد بودهاند كه هنگامي كه زن صاحبخانه موضوع را به اطلاع همسر ميرساند ايشان تصميم ميگيرند با موضوع برخورد نمايند و به زن زنداني ميگويند قرار را با سعيد مرتضوي بگذار و القصه برادر مرتضوي را در خانه زنداني براي ارتكاب خواستهشان بازداشت ميكنند و موضوع را همان شب به اطلاع امام جمعه يزد و سپاه يزد و دادگستري ميرسانند، برادر مرتضوي چند روز بعد آزاد ميشود و به داستاني انتظامي قضات در تهران اعزام ميشوند منتها آقاي مرتضوي كه قرار بوده براي محاكمه به تهران برود از يزد توقف كوتاهي در قم ميكنند و خدمت آيتالله مشكيني و امامي كاشاني ميروند (آيتالله مشكيني از بستگان مادري ايشان ميباشند) و نامه و سفارشي ميگيرند تا اين تهمت!! را از ايشان پاك كنند، با همين نامه بود كه سعيد مرتضوي كه به اتهام تجاوز به عنف به تهران آمده بودند ميشوند قاضي دادگاه 9 عمومي تهران و بعد از گذشت مدتي ميشوند قاضي شعبه 34 يا همان 1410 كه دادگاه امنيتي بوده يعني احكام وزارت اطلاعات را صادر ميكرده در همين دادگاه بود كه بعدها وظيفه رسيدگي به اتهامات مطبوعاتي نيز به ايشان موكول شد و اينچنين سعيد مرتضوي بخاطر تقواي بيش از اندازهشان از يزد به تهران رسيد و اكنون به عنوان دادستان تهران احكام اعدام كساني را صادر ميكند كه خودش نيز روزگاري به آن اتهام مبتلا بوده و براستي اگر عدالت در اين كشور اجرا ميشد، سعيد مرتضوي بخاطر دست درازي به ناموس مردم و يا بعدها به اتهام مشاورت در قتل زهرا كاظمي حكمش چه بود؟ متهم بود يا دادستان. فاعتبروا یا اولی الابصار!!
پي نوشت: از اين ماجرا بسياري مطلع هستند از جمله حسين انصاريراد و مهدي كروبي، برايم سئوال است كه اين سكوتشان براي چه هست ؟ آقاي انصاريراد حتي با آن همسر زنداني در كميسيون اصل نود مجلس ديدار هم كرد و مشروح حرفهاي ايشان را هم ضبط نموده حالا از سر چه هست كه اين مسئله را عنوان نميكنند برايم سئوال هست.
دهم امرداد ماه ۱۳۸۸
هم میهنانم،
آزادی خواهی، داد جویی، مِهر به همنوع، و سر فرو نیاوردن در برابر زور و ستم، همواره از برجسته ترین ویژگی های تمدن ایرانزمین بوده است. جنبش آزادی خواهی امروز شما نیز، که سبزی و خرمی روح ملی را به عنوان نماد آن برگزیده اید، در عین یگانگی و بی همتایی اش، ادامۀ درخشان ترین رویدادهای تاریخ ملی ماست.
ایرانیان،
امروز، ایران ما در یکی از حساس ترین دوران تاریخی اش به سر می برد. و همبستگی، در کنارپافشاری بر والاترین اصول، همچون مردم سالاری، بردباری، عدم خشونت، و جدایی دین از حکومت، یک ضرورت شمرده می شود. ما، همگی، در یک آزمون بزرگ تاریخی به سر می بریم، و من شکی ندارم که از آن با همدلی و هم اندیشی یکدیگر پیروز و سرفرازتر از همیشه برون خواهیم آمد.
عزیزانم،
جنبش سبز دموکراسی خواهی، از آن یکایک فرزندان آزادیخواه ایران است. این جنبش، جنبشی است فرای این و یا آن پسند سیاسی، باوردینی و یا هر امر ویژه و جدا کنندۀ دیگر. این جنبش در گوهراش، همانگونه که پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایرانزمین، و سرود ملی مرز پُر گهر، برایند همۀ تاریخ ماست، چکیده ای، از لحظه لحظۀ عرق ریزان روح ملی.
همان گونه که این پرچم به هیچ حزب، گروه یا نظام سیاسی ویژه ای تعلق ندارد، و فارغ از هر باور دینی و جهت گیری سیاسی از آن همۀ ایرانیان است؛ همان گونه که سرود پرشکوه مرز پُر گوهر، به هیچ دستۀ عقیدتی و دستگاه فکری ویژه ای تعلق ندارد و سرودی است برآمده از ژرفنای جان یکایک ما، جنبش سبز آزادگی نیز، فصل مشترک همۀ ماست، بی هیچ مرز و استثنایی.
هم میهنانم،
من عمیقا بر این باورم که پرچم شیر و خورشید نشان ایرانزمین، در کنار سرود ملی و سبزی جنبش زیبا و پر شکوه شما، می توانند سه ضلع جدایی ناپذیر یک مثلث واحد باشند. هرگز فراموش نکنیم، ما، همگی یکی هستیم و رمز پیروزیمان نیز، نهفته در همین یگانگی است.
ایران را، آبادتر از همیشه، با هم باز خواهیم ساخت.
خداوند نگهدار ایران باد
شاهزاده رضا پهلوی
سایت بی بی سی: مجمع نمایندگان ادوارمجلس شورای اسلامی در نامه به رئیس مجلسخبرگان این کشور خواستار "بررسی های قانونی وفق اصل ۱۱۱ قانون اساسی" شده است که به موضوع عزل رهبری اختصاص دارد.
این مجمع در نامه سرگشاده به اکبر هاشمی رفسنجانی که روز پنجشنبه ۲۲ مرداد (۱۳ اوت)منتشر شد، نوشته است که رهبر جمهوری اسلامی مطابق قانون اساسی با سایر افرادکشور در مقابل قانون برابر است و "همه مسئولیت های ناشی از ولایت امر را بر عهده دارد".
در این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک"اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صدنفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".
مجمع نمایندگان ادوار همچنین با حمایت ازدرخواست مهدی کروبی برای بررسی موضوع تجاوز جنسی به دختران و پسران جوان دربازداشتگاه ها نوشته است: "نمی توان دربرابر این وقایع شوم سکوت پیشه کرد".
این مجمع در نامه خود رهبر جمهوری اسلامی را مسئول اوضاع کشور معرفی می کند و ازاعضای مجلس خبرگان می خواهد که به عملکردنهادهای انتظامی، نظامی و امنیتی زیر نظرآیت الله علی خامنه ای رسیدگی کنند.
در این نامه خطاب به رئیس مجلس خبرگان آمده است: "مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی لزوم بررسی های قانونی وفق اصل ۱۱۱قانون اساسی را که از وظایف خبرگان رهبری است مورد درخواست قرار داده و از حضرتعالی انتظار دارد که بنا به وظیفه و رسالت قانونی، اقدامات لازم را به عمل آورید".
اصل ۱۱۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: "هر گاه رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصول پنجم و یکصد ونهم گردد، یا معلوم شود از آغاز فاقدبعضی از شرایط بوده است، از مقامخود بر کنار خواهد شد. تشخیص این امربه عهده خبرگان مذکور در اصل یکصد و
هشتم می باشد...".
یک روز پیش از انتشار نامه سرگشاده مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی، علی محمد دستغیب، عضو مجلس خبرگان رهبری نیزخواستار تشکیل جلسه فوری مجلس خبرگان شده بود.
دستغیب نوشته بود: "اینجانب صادقانه وخیرخواهانه عرض می کنم تا دیر نشده خبرگان برای اعاده حیثیت از مرجعیت، تشکیل جلسه دهد آن هم علنی و مطالب بررسی گردد و به خواست مردم که همان قانون اساسی است جواب داده شود و به شکایات آنها به وسیله نمایندگان آنها یعنی آقای موسوی و آقای کروبی رسیدگی شود".
از همه اعتراف بگيريد...اعتراف بگيريد كه ما خيلي خوبيم...از همه بهتريم...هيچ ايرادي نداريم...همه دشمن ما هستن..همه منتظرن ما زمين بخوريم...همه اعتراف كنيد...همه اعتراف كنيد كه ما كسي را نميزنيم...نميكشيم ...تجاوز نميكنيم...خودشان خود بخود اينجوري ميشوند...ما مظلوم واقع شديم...خودتان اعتراف كنيد تا شما را به زور معترف نكرديم...
آقا صادق صفا منش هم آدم باحالی است.۱۸.۵ میلیلارد دلار رو بار زده برده ترکیه .بنده خدا یا نمیدونه این پول چقدره یا عقلش از دستش رفته.یا اینکه ایشون ماموریت داشته خزانه رو کمی جابجا کنه.مثل شهرام عزیز که دست پروده آقایان بود آخرش هم ترتیبش رو دادن.سربازای امام زمان تکذیب میکنند و میگند خفه شید.هرکسی هم دهنش رو باز کنه دهنش رو سرویس میکنیم این دروغه...از اون ور دولت ترکیه میگه درسته و میخواد سرمایه گذاری کنه تو کشورش...به حمدالله جمهوری اسلامی همه کره زمین رو داره آباد میکنه...دستش درد نکنه