تا ساعاتی دیگر گردانندگان جدید شــــهـر من را تحویل خواهند گرفت.گرچه در این دنیای مجازی آنها را نمی شناسم و نمی دانم در کجای این مملکت هستند.اما شهر من ادامه خواهد داشت.از همه دوستانی که در این مدت مرا مورد لطف قرار دادند و چه کسانی که نقد کردند و یا کلماتی نوشتند که موجب آزرده خاطری دوستان شد ممنونم.برای همه شما آرزوی شادی و سلامتی میکنم.![]()
این یک اتفاق واقعی است در دنیای مجازی!! شاید تا حالا ندیده باشید که کسی وبلاگش را به حراج بگذارد.(حراج یا مزایده فرقی ندارد)این آخرین پستی است که مینویسم. و ادامه مدیریت وبلاگ را کسی یا کسانی بر عهده خواهند گرفت که در این حراجی بیشترین قیمت را پیشنهاد دهند.قیمت به ریال خواهد بود. و شرایط پرداخت آن نیز درصورت برنده شدن مقرر خواهد گردید.در این حراجی فقط قیمت ملاک عمل نخواهد بود.بلکه عقاید درخواست کنندگان و ادامه راه وبلاگ و یکسری از این دست در تصمیم گیری موثر است.به هر حال هر کسی که مایل است٬ به ایمیل زیر نظرش را شامل قیمت و نوع اداره کردن وبلاگ بدهد.این را هم اضافه کنم که همه پیوندهای موجود باید بماند و هیچ پیوندی نباید حذف گردد.و رابطه دوستان وبلاگی در فضای مجازی با این وبلاگ ادامه خواهد داشت.
شهر من با من یا بی من هیچگاه سکوت نخواهد کرد.شاد باشید و دیر زیید.
اصلا میخوام داد که نه حتی حرف هم نزنم.ما در یک دیوانه خانه بزرگ زندگی میکنیم...یه روز پاسارگاد٬یه روز تخت جمشید٬یه روز هویت و...امروز برج شهیاد(با نام معجول آزادی) در معرض تخریب و تحدید و تهدید...یه فکری باید بکنم...پست بعدی آخرین پستی خواهد بود که در شهر من مینویسم...
این عکسها و وبلاگ الهه مهر و وبلاگ عکاسی رو ببینید:



سابقه خبرنگاری کشف شد...
به نازم به این جنبش نرم افزاری.احسنت به این فکر.در یکی از مراکز تاریخ شناسی پارینه سنگی در قم مقدس کشف بزرگی به وقوع پیوست که تمام دیرین شناسان را انگشت به دهان گذاشت.من به شخصه از طرف این وبلاگ به تمام بشریت این واقعه را تبریک و تهنیت عرض مینمایم.کشف کاملا علمی و بر اساس شهود و علم الابیان به وقوع پیوسته است.در این کشف بزرگ اولین خبرنگار مشخص گردید.حضرت آدم... این فرد علاوه بر تمام ویژگیهایی که همه میدانند خبرنگار هم بوده است.و این شغل شریف را به تمام ۱۲۴هزار بعدی هم داده است.از این تاریخ خبرنگاری دارای سابقه ای به قدمت بشر است و تمام ناآگاهان بدانند که خبرنگاری از کجا درآمده است.حالا سوال من اینجاست :یکی اینکه همیشه میگفتند معلمی شغل انبیا است.از الان از الان باید بگیم که خبرنگاری شغل انبیاست...؟ دوم اینکه مگر آخرین خبرنگار نیامده و نرفته است؟پس چرا جلوی تحریف را نمیگیرند آقایان... همه این خبرنگاران دروغین را بگیرید و گردن بزنید.اینها وهن کردند خبرنگاری را؟!! ای ملت بیدار باش.ای دولت بیدار باش.آقایان بیدار باشید...صبح شده. فقط میخواستم همین رو بگم (ببخشید یه لحظه جو گیر شدم)حالا به این خبر که دنیا را تکان تکان خواهد داد توجه کنید:
سایت رسا وابسته به حوزه قم: "معاون مطبوعاتي و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در مراسم گشايش دفتر خبرگزاري رسا در تهران گفت: امروز بيشتر رسانهها از رسالت اصلي خود كه آگاهسازي جامعه است دور افتادهاند.
وي با اشاره به اينكه نخستين خبرنگاران در واقع پيامبران بودهاند اظهار داشت: اين فرستادگان الهی با ابلاغ پيام وحي به مردم به گونهاي كار خبرنگاري ميكردند. وي با اشاره به اينكه در دنياي كنوني استكبار ميكوشد سخن باطل را به كرسي بنشاند افزود: وظيفه كنوني رسانهها رساندن پيام حق به مردم است. همه تلاش دشمنان براي اين است كه سخن حق به گوش مردم جهان نرسد. وي با بيان اينكه دشمن با به كارگيري گسترده رسانههاي گوناگون در جهان ميكوشد تا به صورت يك طرفه به اهداف خود برسد ابراز داشت: معاونت رسانههاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درصدد است تا اين فضاي يك سويه رسانهاي در جهان را بشكند".
آخه چی بگم.خیلی چیزا نوشته بودم.نوشته بودم که هم میهنان ٬همه در حال خفت شدند.از آبادان که یه راننده تاکسی خودزنی کرده بود برای بنزین.از دامغان که جوانان را در پارک گرفته بودند.از سقوط بورس سهام به خاطر سهمیه بندی بنزین.از سولانا که گفته این کارهای تروریستی در عراق و حمله به ارتش لبنان و کمک مالی به حماس و حزب الله کار ایران هست.یه سناتور بعد کلی تازه فهمیده و گفته که ایران به ما علنا اعلان جنگ کرده...اینهمه خبر هست .این وسط هم میهن هم اومده قاضی مرتضوی رو ناراحت کرده...خوب برید پیشش بگید جناب قاضی شارح اجازه هست ما دربیاریم.اگر ایشان اجازه دادند دربیاورید و اگر نه درش نیارید.تا وقتش که شد خودشون میگن....
خبرگزاری فارس: "سعيد مرتضوي، دادستان عمومي و انقلاب تهران در نامهاي به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دلايل توقيف روزنامه همميهن را اعلام كرد. در اين نامه آمده است: شعبه 1083 دادگاه عمومي جزايي تهران در تاريخ 29/11/85 مبادرت به برگزاري جلسه محاكمه مدير مسئول روزنامه هم ميهن نموده و متعاقب آن طي دادنامه شماره 261 مورخ 20/12/1385 نسبت به محكوميت مدير مسئول آن روزنامه اقدام و راي صادره در تاريخ 16/12/1385 مورد اعتراض وكيل متهم قرار گرفته است در تاريخ 11/4/1386 پرونده به اين دادسرا ارسال كه با ملاحظه صورتجلسه محاكمه علني و مجموع اوراق پرونده موارد ذيل بعنوادن ايراد بين قانوني مشهود است.
1- از آقاي غلامحسين كرباسچي قبل از برگزاري جلسه علني محاكمه هيچگونه تاميني اخذ نشده و قرار تامين كيفري در رابطه با وكيل متهم صادر شده و ايشان آنرا امضاء كردهاند كه اساسا صدور قرار تأمين كيفري براي وكيل مدافع بجاي متهم خلاف قانون و موازين آيين دادرسي كيفري است.
2- مطابق اصل 168 قانون اساس جلسه محاكمه مطبوعاتي ميبايست در حضور اعضاي محترم هيات منصفه و بصورت علني باشد و مدير مسئول روزنامه مطابق مسئوليتي كه در تبصره 4 و 7 ماده 9 قانون مطبوعات برعهده شخص وي قرار گرفته در حضوراعضاي هيات منصفه محاكمه گردد. در ما نحن فيه اساس مدير مسئول در جلسه محاكمه حاضر نشده و عذر موجهي نيز اعلام نكرده و عليرغم اين موضوع دادگاه به جاي مدير مسئول كه متهم پرونده است وكيل وي را محاكمه و از وي بدون حضور متهم آخرين دفاع نيز اخذ و پس از اعلام نظر هيات محترم منصفه مبادرت به محكوميت متهم به جزاي نقدي نموده است كه مراتب محاكمه و صدور راي بنحوي كه در اعتراضيه اين دادستاني خطاب به دادگاه محترم تجديد نظر استان تهران آمده خلاف موازين آمره قانون آيين دادرسي كيفري اقدام گرديده است لذا محاكمه بنحو مذكور فاقد رسميت قانوني و راي صادره نيز نافذ نيست.
عليهذا با توجه به اصرار مدير مسئول روزنامه همميهن پس از رفع توقيف طي دادنامه مخدوش و غير قطعي فوق به ارتكاب جرايم مذكور در ماده 6 قانون مطبوعات بشرح پروندههاي متشكله در دادسراي كاركنان دولت و رسانهها قرار توقيف موقف اين روزنامه تا زمان رسيدگي مجدد به پروندههاي مذكور صادر و اعلام گرديد بنا به مراتب فوق مقرر است از ادامه انتشار اين روزنامه جلوگيري بعمل آيد."
برادر چاوز وارد ام القرای اسلام شد.بابا ما که کلی خر کیف شدیم.این برادر چاوز چقدر دوست داشتنیه.خیلی برنامه ها دارند این دوتا برادر.محمود جان و برادر چاوز رو میگم.از هفت هزار ساخت مسکن گرفته تا ساخت چندین و چند کارخانه در ونزوئلا ٬مراسم چفیه اندازان برادر چاوز و در آخر پر کردن کیسه جهت تبرک و تیمم از کشور دوست و برادر جمهوری اسلامی به کشور استکبار ستیز ونزوئلا...حتما برنامه ها رو پوشش خواهم داد.همه شادی کنید...من که فردا میرم مسجد محل نقل و نبات پخش میکنم...البته دوستای ونزوئلایی ما بیشتر شادی خواهند کرد...
زیر نوشت: اینم یه خبر که باید روش کار کنم: فیلم پرسپولیس
ارکستر سمفونی تهران به رهبری استاد فرهاد فخرالدینی با صدای قربانی در کاخ نیاوران برگزارشد.یک گزارش کامل خواهم نوشت.اما کوتاه سخن اینکه اگر صاحبان کاخ نیاوران مانده بودند٬استاد مجبور نبود در فضای باز و زیر باد و باران به ارائه هنرش بپردازد...آیا سالنهای متعددی برای برگزاری این گونه مراسمات تهیه و ساخته نمیشد....
هنر خوار شد٬جادویی ارجمند نهان راستی٬آشکارا گزند
اینم چند خبر جور واجور:
۱- پمپ بنزین تبریز به تصرف تبریزیان درآمد
قانون سهمیه بندی بنزین قابل تجدید نظر نیست.
اینم شنیدم-خیلی خوشحال شدم.شاخه نظامی فتح منحل شد.بلند صلوات...
وقتی امشب صفهای طولانی بنزین را در همه پمپهای بنزین دیدم.یاد صفهای اعزا به جبهه می افتادم که میخوانندند:
ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش برای نبردی بی امان آماده باش آماده باش
با این تفاوت که مردم دیگر مردم دهه ۶۰ نیستند که باز هم ....شوند.بلکه از لحظه لحظه که سود برایشان متصور باشد میخواهند استفاده کنند.حتی در صفی چند ساعته برای چند لیتر بنزین..... خبرهای داغ جنبش بنزین را بخوانید.تا بعد داستانی مفصل نگاشته شود.
۱- مردم در همه شهرهای ایران بعد از اعلام سهمیه بندی بنزین از طرف شرکت ملی پخش فراورده های نفتی علیه سیاست دولت به اعتراض برخاسته اند. طبق خبر ارسالی بیش از پنجاه پمپ بنزین در تهران توسط مردم به آتش کشیده شده است. هم اکنون دهها هزار نفر درفلکه های تهران پارس به طرف خیابان امام حسین تهران درحال تظاهرات وتجمع هستند. درگیری میان نیروهای دولتی ومردم درنقاط مختلف تهران هنوزادامه دارد .درشهر کرمانشاه مردم دست به تظاهرات واعتراض زده اند. نیروهای انتظامی وامنیتی به طرف مردم تیرندازی کرده اند. تظاهرات وناارامی در کرمانشاه ادامه دارد.درسنندج از همان ساعت اول شب مردم تجمع کرده اند و نارامی در خیابانهای شهر ادامه دارد . اکثر شهرها تظاهرات و تجمع ونارضایتی مردم ادامه دارد مردم ناراضی به شدت به نیروهای انتظامی وامنیتی درچندین شهر تعرض کرده اند.
۲- هم اکنون درگیری در پمپ بنزین گلشهر در کرج در جریان است.**پمپ بنزینها را اتش زدند پمپ بنزین سر جرجانی جاده قدیم در اتش سوخت.
۳-خبرگزاری فرانسه: حمله به پمپ بنزین ها در تهران
خبر کوتاه و منتظر بود.و شد.چندی بود که همه میدانستند یکی از گلهای موسیقی و هنر این سرزمین در حال پژمردن است...ولی همه چیز در حال فناست.بدون هیچ جایگزینی.چندی پیش یاحقی رفت.اکنون مهستی و فردا... .برای فردایمان چه خواهیم داشت.
| |||
|
|
|
![]() |
خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود برگزید، در سال 1946(1316) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط پرویز یاحقی کشف شد.
نخستین آوازهای او در مجموعه گلها به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش، هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.
کمی پس از انقلاب اسلامی ایران، وی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت کرد. در سال 2005 نیز در این کشور توسط جمعی از ایرانیان از وی برای 35 سال فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آمد.
از وی 35 آلبوم موسیقی منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.
مهستی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان در لس آنجلس درگذشت.
منبع : وب سایت بی بی سی فارسی
روحش شاد
اصطبل
این عکسها و لینکها مربوط به شهر کوچکی با جمعیت کمتر از ۳۰ هزار نفری در جنوب آلمان نزدیک مرز با سوئیس است.در مجاورت کوههای آلپ.شهر wangen . شهری کوچک.زیبا و تمیز.شهر را که بنگری انگار ماکتی را نگاه میکنی.همه چیز طراحی شده... مبلمان شهری و ساختمانهایش همه فکر شده...همه چیز متناسب است.عکسهایش با تو ارتباز برقرار میکنند.مثل سرزمین روباها ماند...که ما باید در خواب ببینیم.که شاید راهمان دادند در آنجا...شاید...اگر که تروریسم نبودیم و نمیخواستیم که انقلاب شکوهمند اسلامیمان را به آنجا
صادر کنیم.... شاید...ولی اکنون اینجا به اصطبل بزرگی تبدیل شده است.ما همه در اصطبل زندگی میکنیم....
ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم
چندی بود که میخواستم این مطلب را در اینجا بگذارم.نمیشد.یا وقت نبود یا اگر بود حوصله نبود.یا باز هم اگر هر دو بودند اینترنت قطع بود.به هر روی همه ماه و خورشید و فلک در کار شدند تا بشود آن چیزی که نمیشد.
۱۴ خرداد ۱۳۶۸رخداد بزرگی در جمهوری اسلامی اتفاق افتاد.مرگ رهبر.مرگ رهبر کاریزمایی که مردم آن روز ایران در صبح همان روز گریستند.از کوچک و بزرگ.و تشییع میلیونی او ، غروبی بود باشکوه در زندگی مادی و عمر سیاسی اش. اکنون که ۱۸سال از آن روزها میگذرد و آن احساسها و غلیانها فروکش کرده است، چشم مردم ایران زمین به انواع حقیقت ها باز گردیده است.آن شور دیگر نیست. دیگر مسئله پیدا کار برای پسر همسایه و جور کردن جهاز برای دختر فلانی نیست.الان مهم خود فرد است.که اگر کلاهش را محکم نچسبد حتما باد خواهد برد.اکنون ازدواج ، خود ، مشکل شده است.بیکاری، فساد اداری،تبعیض،
از میان رفتن حرمتها و انسانیت.... مهم نیست که مریض بمیرد.مهم این است که وجه به صندوق بیمارستان ریخته شده است... این اصلا مهم نیست که جهان چگونه می اندیشد در مورد ما.اتفاقا هر کاری که آنها خوششان بیاید ما باید انجام ندهیم...
دیگر هیچ نگویم.که بشنوید...این قسمتی از سخنرانی آقای آیت الله روح الله موسوی الخمینی است. در مورد بسیاری از مسائل که بعدها اتفاق افتاد.احتمالا زمان این سخنرانی در بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و قبل از ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ است:
بشنوید - (در ادامه مطلب متن سخنرانی پیاده شده است.)