تبليغاتX
شهر من
با همه پریشان حالیم   باز به دنبال پریشانیم

این همه هستی از ما گم شد و نیستی مارا در برگرفت....صبح در دریای چیزهایی که هستی گفت غرقه میشویم.و من باز از هستی هست خواهم شد؟ 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

ایلنا: رهبران طالبان افغانستان مردم اين كشور را تهديد كردند كه هر كسي درانتخابات رياست‌جمهوري شركت كند،انگشتانش را قطع مي‌كنند.
به گزارش ديلي‌تلگراف، شوراي رهبري طالبان به رياست «ملا عمر» مردم افغانستان را به تحريم انتخابات فرا خوانده است وانتخابات رياست‌جمهوري روز پنج‌شنبه دراين كشور را «انتخابات شرم‌آور آمريكايي»
خواند. روزنامه نيويورك‌تايمز در اين زمينه به نقل از يكي از فرماندهان طالبان و خطاب به ساكنان روستاهاي جنوب افغانستان گزارش داده است: « از اثر جوهري شدن انگشتان افراد مي‌فهميم كه چه كساني در انتخابات شركت كرده‌اند‌ و انگشتان آنها را قطع مي‌كنيم.»
اين تهديد جديد طالبان گزارش‌هايي قبلي مبني بر توافق برخي رهبران طالبان براي اجراي آتش‌بس محدود براي شركت بدون خشونت مردم در انتخابات را تكذيب مي‌كند.
ساكنين روستاهاي جنوب افغانستان كه بيشترپشتو هستند، غالبا از طرفداران «حامدكرزي»، رئيس‌جمهوري افغانستان هستند وپيش‌بيني مي‌شود كه با اين تهديدها درجنوب ميزان شركت طرفداران وي در انتخابات كاهش يابد.
انتخابات رياست‌جمهوري افغانستان بيستم ماه آگوست همراه با انتخابات شوراهاي استاني برگزار مي‌شود.

+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

این شبها همه استاد مطری رو از تلویزیون در قالب مسابقه سکه طلا دارند میبینند.بهتر از با اندیشه استاد بیشتر آشنا بشیم:

باري‌! اين‌ همه‌ سر و صدا و هياهو و غوغائي‌ كه‌ عليه‌ عرب‌ و حملۀ عرب‌ به‌ ايران‌ و تهمت‌ها و افتراءهائي‌ كه‌ بسته‌اند و مي‌بندند، راجع‌ به‌ عرب‌ نيست‌؛ راجع‌ به‌ اسلام‌ است‌. اينها قدرت‌ ندارند علناً به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و رسول‌ خدا جسارت‌ كنند، در پوشش‌ عنوان‌ عرب‌ حمله‌ مي‌كنند.
فرهنگ‌ ادبيّات‌ ايران‌ در زمان‌ استعمار پهلوي‌، در قالب‌ حفظ‌ آثار ملّي‌، با برانداختن‌ لغات‌ عربي‌ در هالۀ لغات‌ خارجي‌ مستقيماً بر نابودي‌ روح‌ اسلام‌ ميكوشيد. اينك‌ نيز در همان‌ خطّ و مرز در تلاش‌ است‌.
زبان‌ پهلوي‌ و لغات‌ نامأنوس‌ را بر شيوۀ أحمد كسروي‌ كه‌ خود نيز از اين‌ زمره‌ بود، از لابلاي‌ لغات‌ و كتب‌ متروكه‌ بيرون‌ كشيده‌ و بجاي‌ الفاظ‌ شيرين‌ و روان‌ و مأنوس‌ عربي‌ كه‌ فعلاً در زبان‌ فارسي‌ جاي‌ گرفته‌ و ملاحت‌ عجيبي‌ بدان‌ بخشيده‌ است‌ ميگذارند.
در زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ محمّد رضا پهلوي‌، در دربار، انجمن‌ و
مؤسّسه‌اي‌ بود براي‌ اين‌ امور كه‌ با وزارت‌ معارف‌ و فرهنگ‌ رابطه‌ داشت‌؛ و براي‌ از بين‌ بردن‌ لغات‌ عربي‌ و فرهنگ‌ اسلام‌ نهايت‌ سعي‌ و كوشش‌ را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني‌ كه‌ پشت‌ مدرسۀ سپهسالار بود، براي‌ اين‌ موضوع‌ مال‌هاي‌ ملّت‌ بيچاره‌ را مي‌خوردند و مي‌بردند.
نام‌ مسجد را دمرگاه‌، و قبرستان‌ را گورستان‌، و اجتماع‌ را گردهمائي‌، و جمعه‌ را آدينه‌، و وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ را رسانه‌هاي‌ گروهي‌، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه‌، و جمع‌ و تفريق‌ و ضرب‌ و تقسيم‌ را افزايش‌ و كاهش‌ و زدن‌ و بخش‌، نهادند؛ و همچنين‌ سائر اصطلاحات‌ رياضي‌ را، بطوريكه‌ بعضي‌ اوقات‌ خود معلّمان‌ گيج‌ مي‌شدند و در اداي‌ مقصود فرو مي‌ماندند. اينها همه‌ براي‌ دور كردن‌ مردم‌ از لغات‌ قرآن‌ است‌. براي‌ قطع‌ رابطه‌ و بريدن‌ با نهج‌ البلاغه‌ است‌. براي‌ عدم‌ آشنائي‌ مردم‌ به‌ جمعه‌ و جماعت‌ است‌. براي‌ بي‌خبر داشتن‌ ايشان‌ از اين‌ معارف‌ اصيل‌ است‌
برداشتن‌ «طاء» از كلمات‌ و بجاي‌ آن‌ «تاء» نهادن‌، مانند تبديل‌ كتابت‌ لفظ‌ طهران‌ به‌ تهران‌ روي‌ همين‌ زمينه‌ است‌؛ و همچنين‌ دربارۀ سائر حروف‌ عربي‌ مثل‌ ظ‌ و ص‌ و ض‌ و ع‌ و غ‌ و ث‌ و...
اگر تدريس‌ زبان‌ عربي‌ از دوران‌ طفوليّت‌ با كمال‌ آساني‌ و سادگي‌، جزءِ برنامۀ اطفال‌ باشد و همينطور بتدريج‌ پيش‌ آيد، در دوران‌ دانشگاه‌ جوانان‌ ما بخوبي‌ از عهدۀ خواندن‌ و نوشتن‌ و تكلّم‌ آن‌ بر مي‌آيند؛ و مراجعه‌ به‌ فرهنگ‌ عظيم‌ تاريخ‌ و حديث‌ و فقه‌ و تفسير مي‌نمايند و سرشار از عرفان‌ ميگردند.
امّا بر عكس‌ زبان‌ عربي‌ را در دوره‌هاي‌ بالا قرارداده‌اند، آنهم‌ با اسلوبي‌ غير صحيح‌ و مشكل‌ كه‌ نه‌ معلّم‌ مي‌فهمد نه‌ شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان‌ را خسته‌ و زده‌ كنند. آنوقت‌ براي‌ رياضيّات‌ از جبر و حساب‌ استدلالي‌ و فيزيك‌ و شيمي‌ در نمرۀ امتحاني‌ ضريب‌ ميگذارند؛ و براي‌ عربي‌ نه‌ تنها ضريب‌ نمي‌گذارند، آنقدر آنرا بدون‌ اهمّيّت‌ و در درجۀ پست‌ ميگذارند كه‌ وجود و عدمش‌ مساوي‌ مي‌باشد.
بالنّتيجه‌ جوان‌ دانشگاهي‌ كه‌ قرآن‌ نمي‌تواند بخواند بجاي‌ خود، اصلاً نوشتن‌ را بلد نيست‌؛ و در نامه‌ براي‌ پدرش‌ از آمريكا مي‌نويسد: من‌ طَب كرده‌ام‌(تب‌).
روابط‌ جوانان‌ را از علم‌ و قرآن‌ بريدند؛ و در سنّ كودكي‌ براي‌ تحصيل‌ به‌ خارج‌، يعني‌ كشور كفر فرستادند. طفلي‌ كه‌ هنوز بايد در دامان‌ مادر پرورش‌ يابد، و سخن‌ گفتن‌ به‌ پارسي‌ و مخارج‌ و لهجۀ حروف‌ آنرا خوب‌ ياد نگرفته‌ است‌، به‌ او زبان‌ انگليسي‌ ياد دادند؛ و بدين‌ كار غلط‌ مباهات‌ هم‌ مينمودند.
يكروز جواني‌ زيبا در مسجد قائم‌ بنزد من‌ آمد و از مسائل‌ نماز و وضوء و غسل‌ و تيمّم‌ مي‌خواست‌ بپرسد. اين‌ جوان‌ حرف‌ زدن‌ را بلد نبود، و مثل‌ خارجيهائي‌ كه‌ بخواهند فارسي‌ سخن‌ گويند، شُل‌ و بي‌مزه‌ حرف‌ مي‌زد.
ميگفت‌: من‌ دكتر شده‌ام‌؛ از كودكي‌ مرا به‌ خارج‌ فرستاده‌اند، حالا برگشته‌ام‌. در اسلام‌ تحقيقات‌ كرده‌ام‌ و آنرا دين‌ صحيح‌ دانسته‌ام‌، و اينك‌ ميخواهم‌ مسائل‌ خود را ياد بگيرم‌.
خوب‌ توجّه‌ داريد مطلب‌ از چه‌ قرار است‌؟!
فردوسي گرايي
اينهمه‌ سر و صدا براي‌ عظمت‌ فردوسي‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجيان‌ از تمام‌ كشورها براي‌ احياءِ شاهنامه‌، و تجليل‌ و تكريم‌ از اين‌ مرد خاسر زيان‌ بردۀ تهيدست‌ براي‌ چيست‌؟!
براي‌ آنست‌ كه‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ كه‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سي‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دينارهاي‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامۀ افسانه‌اي‌ را گرد آورده‌ است‌.
نزول‌ سورۀ تكاثر، براي‌ از بين‌ بردن‌ افتخار به‌ موهومات‌ ملّي‌گرائي‌ است‌
قرآن‌ فاتحۀ مباهات‌ و فخريّۀ به‌ استخوانهاي‌ پوسيدۀ نياكان‌ را خوانده‌ است‌؛ و با نزول‌ سورۀ أَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي‌' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ ديگر كدام‌ مرد عاقلي‌ است‌ كه‌ به‌ اوهام‌ و موهومات‌ بگرود، و به‌ نام‌ و اعتبار پدران‌ مرده‌ و
عظام‌ پوسيدۀ آنها در ميان‌ قبرها خوشدل‌ گردد؟ او با گامهاي‌ قويم‌ خويشتن‌ خود در راه‌ افتخار و شرف‌ ميكوشد.
تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌، تبليغات‌ عليه‌ اسلام‌ است‌
فردوسي‌ با شاهنامۀ افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌. خودش‌ مي‌گويد:
بسي‌ رنج‌ بردم‌ در اين‌ سال‌ سي ‌ عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدين‌ پارسي‌
چو از دست‌ دادند گنج‌ مرا نبد حاصلي‌ دسترنج‌
ما در زمان‌ خود هر كس‌ را ديديم‌ كه‌ خواست‌ عجم‌ را در برابر اسلام‌ عَلم‌ كند، و لغت‌ پارسي‌ را در برابر قرآن‌ بنهد، با ذلّت‌ و مسكنتي‌ عجيب‌ جان‌ داده‌ است‌. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي‌ الابْصَـٰرِ
كلامي از علي دشتي
درست‌ بخاطر دارم‌ در حدود سي‌ سال‌ قبل‌ مجلّه‌اي‌ از مجلاّت‌ «راهنماي‌ كتاب‌» مطالعه‌ مينمودم‌ كه‌ در آن‌ مقاله‌اي‌ از علي‌ دشتي‌ راجع‌ به‌ فردوسي‌ و مقام‌ و منزلت‌ او نوشته‌ بود. در اين‌ مقاله‌ اين‌ مرد با شيطنت‌ مرموزي‌ دشمني‌ خود را با اسلام‌ نشان‌ ميداد.
اين‌ مقاله‌ دربارۀ فردوسي‌ و شاهنامه‌ بود. و بدين‌ قسم‌ مطلب‌ را برداشت‌كرده‌ بود كه‌ ملخصش‌ را ذكر ميكنيم‌:
بسياري‌ از افراد دربارۀ فردوسي‌ و تدوين‌ شاهنامه‌ سخن‌ گفته‌اند، وليكن‌ من‌ مي‌خواهم‌ در اينجا پرده‌اي‌ را از اين‌ امر براي‌ دانشجويان‌ و اهل‌ اطّلاع‌ بردارم‌. اين‌ مطلب‌ ساليان‌ دراز است‌ كه‌ در ذهن‌ من‌ خلجان‌ دارد، ولي‌ بواسطۀ موانعي‌ نمي‌توانستم‌ ابراز كنم‌؛ و اينك‌ موقع‌ آن‌ رسيده‌ كه‌ آنرا به‌ جوانان‌ و محصّلين‌ و ارباب‌ فضل‌ تقديم‌ دارم‌.
و آن‌ نكته‌ اينست‌ كه‌: كشور ايران‌ در ازمنۀ متماديه‌ مورد حملات‌ و هجوم
‌ اقوام‌ اجنبي‌ قرار گرفته‌، و ثروت‌ و آباداني‌ و كتابخانه‌ و تمام‌ آثار ملّي‌ آن‌ بباد رفته‌ است‌، همچون‌ فتنۀ مغولان‌ و غيرهم‌؛ ولي‌ هيچيك‌ از اين‌ حملات‌ مانند حملۀ عرب‌ زيانبخش‌ نبود. زيرا آن‌ حملات‌ فقط‌ منوط‌ به‌ امور نظامي‌ بوده‌ و تخريب‌ و غارت‌ و فسادي‌ را كه‌ در پي‌ داشته‌ است‌ پس‌ از مدّتي‌ ترميم‌، و مبدّل‌ به‌ صلاح‌ و آباداني‌ گرديده‌ است‌.
امّا حملۀ عرب‌ توأم‌ با خوي‌ تفاخرجوئي‌، و ديانت‌ و تعليم‌ و تربيت‌ آنها بوده‌؛ و لذا در نفوس‌ مردم‌ جاي‌ گرفته‌ و ريشه‌ دوانيده‌ بود. و معلوم‌ است‌ كه‌ با اصلاح‌ و آباداني‌ خارجي‌ نميتوان‌ نفوس‌ و قلوب‌ را اصلاح‌ نمود.
اين‌ ببود تا فردوسي‌ با تدوين‌ شاهنامۀ خود در مقابل‌ عرب‌، نشان‌ داد كه‌ اصالت‌ و ملّيّت‌ ايراني‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در برابر آنها بايستد. او با احياي‌ زبان‌ پارسي‌، و اين‌ كتاب‌ نفيس‌ خود از آثار نياكان‌ و ملّيّت‌ آنها پرده‌ برداشت‌ و ايران‌ و ايراني‌ را زنده‌ و جاويد كرد.
از اينجهت‌ است‌ كه‌ خدمت‌ فردوسي‌ بر اين‌ آب‌ و خاك‌ از همه‌ بيشتر و شايان‌ تقدير و تحسيني‌ است‌ كه‌ احدي‌ از شعراي‌ ما بدين‌ مقدار و پايه‌ نرسيده‌اند. (اين‌ بود ملخّص‌ بيانات‌ ايشان‌ در آن‌ مجلّه‌).
حقير در بعضي‌ از رساله‌هاي‌ دكتر علي‌ أكبر شهابي‌ خواندم‌ كه‌: كتاب‌ «بيست‌ و سه‌ سال‌» كه‌ عليه‌ رسول‌ خدا و اسلام‌ و قرآن‌ با تهمت‌ها و دروغها و شيّاديها و حقّه‌ بازيها و كَتم‌ حقائق‌ و افترائات‌ تأليف‌ شده‌، و بدون‌ نام‌ و امضاي‌ مؤلّف‌ در زمان‌ طاغوت‌ منتشر شده‌ بود، نويسندۀ آن‌ علي‌ دشتي‌، با همكاري‌ بعضي‌ از ماركسيست‌هاي‌ بين‌المللي‌ مي‌باشد.
استعمار، جهاد اسلام‌ را همچون‌ حملۀ إسكندر و مغول‌ ارائه‌ ميدهد
اينها دشمنان‌ خود فروختۀ استعمارند كه‌ از قديم‌الايّام‌ مُهر رقّيّت‌ و بندگي‌ كفر را بر پيشاني‌ خود زده‌، و عمري‌ را عليه‌ اسلام‌ و قرآن‌ و شرف‌ و ملّيّت‌ در برابر بهاي‌ بخس‌ ورق‌هاي‌ دنيوي‌ گذرانده‌، و هويّت‌ و پرونده‌شان‌ براي‌ مردم‌ بيدار جاي‌ شبهه‌ نيست‌.
آخر كدام‌ دشمن‌ ناجوانمردي‌ است‌ كه‌ نهضت‌ اسلام‌ را در رديف‌ حملۀ اسكندر و مغول‌ قرار دهد؟!
ايرانيان‌ فكور و اصيل‌ با آغوش‌ باز اسلام‌ را پذيرفتند، و با تدبّر و تفكّر در طول‌ دو قرن‌ به‌ تدريج‌ بدون‌ هيچ‌ عمل‌ جابرانه‌اي‌ اسلام‌ آوردند. و تا زماني‌ كه‌ به‌ دين‌ زردشت‌ بودند، در پناه‌ اسلام‌ بودند و اسلام‌ با آنها معاملۀ اهل‌ كتاب‌ مينمود. از آنها در عوض‌ خمس‌ و زكوة‌، جزيه‌ ميگرفت‌ و آنان‌ را در امور عبادي‌ خود آزاد مي‌گذارد. آتشكده‌هاي‌ آنان‌ تا قرن‌ سوّم‌ و چهارم‌ روشن‌ بود. چون‌ اهل‌ كتاب‌ بودند، بدون‌ هيچ‌ ناراحتي‌ در پناه‌ امن‌ و امان‌ اسلام‌ جان‌ و مال‌ و عِرض‌ و ناموسشان‌ محفوظ‌ بود.
إدوارد بُرون‌ در مواضعي‌ از كتاب‌ خود اقرار ميكند كه‌: ايرانيان‌ اسلام‌ را به‌ رغبت‌ پذيرفتند. او ميگويد:

چه‌ بسا تصوّر كنند، جنگجويان‌ اسلام‌ اقوام‌ و ممالك‌ مفتوحه‌ را در انتخاب‌ يكي‌ از دو راه‌ مخيّر ميساختند: اوّل‌ قرآن‌، دوّم‌ شمشير. ولي‌ اين‌ تصوّر صحيح‌ نيست‌؛ زيرا گبر و ترسا و يهود اجازه‌ داشتند آئين‌ خود را نگهدارند، و فقط‌ مجبور به‌ دادن‌ جزيه‌ بودند.
و اين‌ ترتيب‌ كاملاً عادلانه‌ بود؛ زيرا اتباع‌ غير مُسلم‌ خلفا از شركت‌ در غزوات‌ و دادن‌ خمس‌ و زكوة‌ كه‌ بر امّت‌ پيامبر فرض‌ بود معافيّت‌ داشتند.
ايرانيان‌ مي‌ديدند كه‌ سربازان‌ اسلام‌ مردمي‌ صادق‌ و امين‌، و از روي‌ هدفهاي‌ روشن‌ و ايمان‌ و اعتقاد كاملشان‌ به‌ رسالت‌ تاريخي‌شان‌، و اطمينان‌ كامل‌ به‌ صحّت‌ هدف‌ و مأموريّت‌، اعمّ از اينكه‌ بكشند يا كشته‌ شوند، و اعتقاد عميقشان‌ به‌ خداوند واحد و روز جزا جنگ‌ مي‌كنند.
فداكاريها و جانبازيها، و گفتگوها و سخناني‌ كه‌ از آنان‌ در آن‌ اوقات‌ باقيمانده‌ و در تواريخ‌ مضبوط‌ است‌، نشان‌ ميدهد كه‌: ايمان‌ آنها به‌ خدا و قيامت‌ و صدق‌ رسالت‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌، و ايمان‌ به‌ مأموريّت‌ و رسالتشان‌ در حدّ اعلا بوده‌ است‌.
آنان‌ معتقد بودند كه‌ جز خداوند واحد را نبايد پرستش‌ كرد، و هر ملّتي‌ را كه‌ به‌ هر شكل‌ و صورت‌ غير خداوند يگانه‌ را عبادت‌ ميكنند بايد نجات‌ داد؛ و اين‌ جهادشان‌ براي‌ نجات‌ و رهائي‌ ايرانيان‌ در بند بستۀ خرافات‌ و اباطيل‌ است‌.
به‌ علاوه‌ براي‌ خودشان‌ رسالتي‌ را قائل‌ بودند كه‌ عدل‌ را برقرار كنند، و طبقات‌ مظلوم‌ را از چنگ‌ ستمگران‌ رها سازند.
سخناني‌ كه‌ در مواقع‌ مختلف‌ در مقام‌ تشريح‌ هدفهاي‌ خود بيان‌ كرده‌اند، نشان‌ ميدهد كه‌: صد در صد آگاهانه‌ و خبيرانه‌ قدم‌ برميداشته‌اند، و هدف‌ مشخّص‌ و معيّني‌ داشته‌اند؛ و به‌ تمام‌ معني‌الكلمه‌ نهضت‌ عظيم‌ و انقلاب ‌
شكوهمندي‌ را رهبري‌ مينموده‌اند.

اينها را ايرانيان‌ مي‌ديدند و مي‌شنيدند، و فريفته‌ و جان‌ باخته‌ مي‌شدند، و از طوع‌ و رغبت‌ ايمان‌ مي‌آوردند. حالا شما ببينيد: در انتشار اين‌ شايعه‌ در كتابهاي‌ درسي‌ محصّلين‌ توسّط‌ همين‌ افراد معلوم‌الهويّه‌ نظير دشتي‌ها و دكترهائي‌ كه‌ در دانشسرا و تربيت‌ معلّم‌ تدريس‌ مي‌كردند، و همگي‌ صداي‌ گلويشان‌ از حلقوم‌ استعمار بلند بود و همه‌ ميكوشيدند تا جهاد مقدّس‌ سربازان‌ اسلام‌ را همچون‌ حملۀ چنگيز و هلاگو و افاغنه‌ و إسكندر قرار دهند، چقدر بي‌انصافي‌ و بي‌شرفي‌ كرده‌اند؟!
بالجمله‌ روح‌ ضدّ عربي‌ مدّتي‌ است‌ در مدارس‌ ما به‌ شاگردان‌ تحميل‌ مي‌شود (از برداشتن‌ لغات‌ شيرين‌ و مليح‌ عربي‌ و گذاردن‌ الفاظ‌ غير مأنوس‌ فارسي‌، مانند نوشتجات‌ كسروي‌) و اين‌ خطّ مشي‌ درست‌ در راه‌ و هدف‌ استعمار است‌.
ابراهيم‌ پورداود كه‌ به‌ قول‌ مرحوم‌ قزويني‌ با عرب‌ و هرچه‌ از ناحيۀ عرب‌ است‌ دشمن‌ است‌،دكتر محمّد معين‌ را تحت‌ تأثير خود قرار داده‌، تا براي‌ احياي‌ آئين‌ و آداب‌ زردشتي‌ و سنن‌ جاهلي‌ آن‌ كتاب‌ بنويسد و لغات‌ مَزْديسْنا را در ادبيّات‌ فارسي‌ شرح‌ دهد؛ و منظور، انديشۀ مزديسنائي‌ در ادب‌ فارسي‌ است‌.
ولي‌ هدف‌ اصلي‌ كتاب‌ را آقاي‌ إبراهيم‌ پورداود كه‌ استاد راهنماي‌ ايشان‌ بوده‌، و در آن‌ وقت‌ دكتر معين‌ تحت‌ نفوذ شديد ايشان‌ بوده‌اند، در مقدّمۀ كتاب
بيان‌ كرده‌ است‌.
و آن‌ اينكه‌: روح‌ ايراني‌ در طول‌ تاريخ‌ چند هزار سالۀ خود حتّي‌ در دورۀ اسلام‌، همان‌ روح‌ مزديسنائي‌ است‌؛ و هيچ‌ عاملي‌ نتوانسته‌ است‌ اين‌ روح‌ را تحت‌ تأثير نفوذ خود قرار دهد. برعكس‌، اين‌ روح‌ آنرا تحت‌ تأثير و نفوذ خود قرار داده‌ است‌.
مثلاً:
در اينجا مي‌بينيم‌ سخن‌ از اسلام‌ و محمّد و قرآن‌ نيست‌، سخن‌ از فاتحين‌ عرب‌ است‌. و منظور و مقصود شبهه‌دار كردن‌ اذهان‌ جوانان‌ ساده‌لوح‌، و خراب‌ كردن‌ ايمان‌ و استواري‌ آنهاست‌.
هدف‌ استعمار آنستكه‌ از راه‌ فرهنگ‌ و ادبيّات‌، سطح‌ علمي‌ قرآن‌ را در اذهان پائين‌ آورد.
منبع : كتاب نور ملكوت قران
+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

امیرفرشاد ابراهیمی

شايد شما هم خوانده باشيد و يا ديدهايد كه چند روز پيش سعيد مرتضوي دادستان عمومي و انقلاب تهران در برنامه كوله پشتي كه از شبكه سه سيماي جمهوري اسلامي پخش ميشود شركت نموده است، اين برنامه پس از دو برنامهاي بود كه با رادان فرمانده نيروي انتظامي انجام مي شد. درباره قسمت اول كه مجري برنامه فرزاد حسني گفتگوي صريح و رك با رادان داشت شوك و تعجب همه را برانگيخت و بازتاب بسياري داشت اما برنامه بعد و دو برنامهاي هم با مرتضوي داشت احتياط و محافظه كاري زيادي به چشم مي خورد كه البته پس از اخطاري كه رياست سازمان صدا و سيما با توجه به تذكر نمايندگان مجلس به فرزاد حسني داده بودند انتظارش ميرفت.

اما آنچه كه مرا مصمم كرد درباره آن بنويسم حرفهايي بود كه سعيد مرتضوي در آن برنامه زد، شايد بسياري بدانند كه من چند سالي در دادگاه 1410 به عنوان نماينده مدعيالعموم در كنار ايشان بودم، آنزمان هنوز دادستان و دادستانيها در سيستم قضايي تشكيل نشده بود و نماينده مدعيالعموم به عنوان دادستان براي متهمان تقاضاي كيفر خواست ميكرد. اينها را گفتم تا بدانيد كه مرتضوي را نيك مي شناسم، مرتضوي در جواب اينكه شما چرا اينقدر با توجه به اينكه جوان هستيد از من و خيلي هم سن هايتان جلو هستيد به مجري برنامه گفت بخاطر تقوا و اكنون با هم مروري ميكنيم بر زندگي ايشان و ببينيم چه شد كه سعيد مرتضوي كه ديروز قاتل مطبوعات بود امروز بنام امنيت اخلاقي حكم اعدام ميدهد.

سعيد مرتضوي از بسيجيان فعال استان يزد بود كه در سال 1365 به عنوان ضابط قضايي طرح كوثر به دادگستري استان يزد معرفي مي شوند. ايشان در آنزمان شانزده ساله بوده كه به عنوان ضابط قضايي وظيفه دستگيري و شناسايي متهمان را بر عهده ميگيرد، دو سال بعد سعيد مرتضوي به عنوان سرباز در سيستم قضايي مجددا به كار گرفته مي شود و خدمت نظام وظيفه خويش را در يكي از دادگاههاي دادگستري استان يزد به عنوان قاضي اجراي احكام در حاليكه هيچ گونه تحصيلات قضائي را به جز همان بسيجي بودن و به قول خودش گير دادن و مورد جمع كردن در سطح استان نداشته! ( البته بماند كه ايشان اكنون خود را دكتراي جرم شناسي ميدانند كه هيچ گاه به دانشگاه محل تحصيلشان هم اشاره نميكنند). در همين خدمت مقدس سربازي به عنوان قاضي اجراي احكام بوده كه برادر سعيد مرتضوي تقوايشان گل ميكند و قصد تجاوز به يك زن شوهر دار كه شوهرش در زندان بسر ميبرد را مينمايد ! ماجرا از اين قرار است:

فردي به اتهام پانصد هزار تومان چك بلا محل به زندان ميافتد ، همسرش ماهها براي پيگيري پرونده نزد شعبه بازداشتكننده ايشان ميرود كه در يكي از اين رفت و آمدها سعيد مرتضوي به ايشان ميگويد كه در حال مطالعه پرونده هستم و آخر وقت اداري بيايند، آخر وقت اداري وقتي آن خانم مراجعه ميكنند سعيد مرتضوي به ايشان ميگويد كه تمام پرونده و سرنوشت همسرت در دست من است و ميتوانم اصلا ايشان را به اتهامات ديگر نيز در زندان نگه دارم و تنها راه چاره اين هست كه من شبي با شما باشم!، همسر درمانده به منزل ميرود و فردايش از سر ناچاري ماجرا را با زن صاحبخانهاش كه در طبقه پائين محل سكونتش بوده در ميان ميگذارند همسر صاحبخانه (الف.ت) از فرماندهان تيپ الغدير سپاه يزد بودهاند كه هنگامي كه زن صاحبخانه موضوع را به اطلاع همسر ميرساند ايشان تصميم ميگيرند با موضوع برخورد نمايند و به زن زنداني ميگويند قرار را با سعيد مرتضوي بگذار و القصه برادر مرتضوي را در خانه زنداني براي ارتكاب خواستهشان بازداشت ميكنند و موضوع را همان شب به اطلاع امام جمعه يزد و سپاه يزد و دادگستري ميرسانند، برادر مرتضوي چند روز بعد آزاد ميشود و به داستاني انتظامي قضات در تهران اعزام ميشوند منتها آقاي مرتضوي كه قرار بوده براي محاكمه به تهران برود از يزد توقف كوتاهي در قم ميكنند و خدمت آيتالله مشكيني و امامي كاشاني ميروند (آيتالله مشكيني از بستگان مادري ايشان ميباشند) و نامه و سفارشي ميگيرند تا اين تهمت!! را از ايشان پاك كنند، با همين نامه بود كه سعيد مرتضوي كه به اتهام تجاوز به عنف به تهران آمده بودند ميشوند قاضي دادگاه 9 عمومي تهران و بعد از گذشت مدتي ميشوند قاضي شعبه 34 يا همان 1410 كه دادگاه امنيتي بوده يعني احكام وزارت اطلاعات را صادر ميكرده در همين دادگاه بود كه بعدها وظيفه رسيدگي به اتهامات مطبوعاتي نيز به ايشان موكول شد و اينچنين سعيد مرتضوي بخاطر تقواي بيش از اندازهشان از يزد به تهران رسيد و اكنون به عنوان دادستان تهران احكام اعدام كساني را صادر ميكند كه خودش نيز روزگاري به آن اتهام مبتلا بوده و براستي اگر عدالت در اين كشور اجرا ميشد، سعيد مرتضوي بخاطر دست درازي به ناموس مردم و يا بعدها به اتهام مشاورت در قتل زهرا كاظمي حكمش چه بود؟ متهم بود يا دادستان. فاعتبروا یا اولی الابصار!!

پي نوشت: از اين ماجرا بسياري مطلع هستند از جمله حسين انصاريراد و مهدي كروبي، برايم سئوال است كه اين سكوتشان براي چه هست ؟ آقاي انصاريراد حتي با آن همسر زنداني در كميسيون اصل نود مجلس ديدار هم كرد و مشروح حرفهاي ايشان را هم ضبط نموده حالا از سر چه هست كه اين مسئله را عنوان نميكنند برايم سئوال هست.

+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

 

دهم امرداد ماه ۱۳۸۸
هم میهنانم،
آزادی خواهی، داد جویی، مِهر به همنوع، و سر فرو نیاوردن در برابر زور و ستم، همواره از برجسته ترین ویژگی های تمدن ایرانزمین بوده است. جنبش آزادی خواهی امروز شما نیز، که سبزی و خرمی روح ملی را به عنوان نماد آن برگزیده اید، در عین یگانگی و بی همتایی اش، ادامۀ درخشان ترین رویدادهای تاریخ ملی ماست.
ایرانیان،
امروز، ایران ما در یکی از حساس ترین دوران تاریخی اش به سر می برد. و همبستگی، در کنارپافشاری بر والاترین اصول، همچون مردم سالاری، بردباری، عدم خشونت، و جدایی دین از حکومت، یک ضرورت شمرده می شود. ما، همگی، در یک آزمون بزرگ تاریخی به سر می بریم، و من شکی ندارم که از آن با همدلی و هم اندیشی یکدیگر پیروز و سرفرازتر از همیشه برون خواهیم آمد.
عزیزانم،
جنبش سبز دموکراسی خواهی، از آن یکایک فرزندان آزادیخواه ایران است. این جنبش، جنبشی است فرای این و یا آن پسند سیاسی، باوردینی و یا هر امر ویژه و جدا کنندۀ دیگر. این جنبش در گوهراش، همانگونه که پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایرانزمین، و سرود ملی مرز پُر گهر، برایند همۀ تاریخ ماست، چکیده ای، از لحظه لحظۀ عرق ریزان روح ملی.

همان گونه که این پرچم به هیچ حزب، گروه یا نظام سیاسی ویژه ای تعلق ندارد، و فارغ از هر باور دینی و جهت گیری سیاسی از آن همۀ ایرانیان است؛ همان گونه که سرود پرشکوه مرز پُر گوهر، به هیچ دستۀ عقیدتی و دستگاه فکری ویژه ای تعلق ندارد و سرودی است برآمده از ژرفنای جان یکایک ما، جنبش سبز آزادگی نیز، فصل مشترک همۀ ماست، بی هیچ مرز و استثنایی.
هم میهنانم،
من عمیقا بر این باورم که پرچم شیر و خورشید نشان ایرانزمین، در کنار سرود ملی و سبزی جنبش زیبا و پر شکوه شما، می توانند سه ضلع جدایی ناپذیر یک مثلث واحد باشند. هرگز فراموش نکنیم، ما، همگی یکی هستیم و رمز پیروزیمان نیز، نهفته در همین یگانگی است.
ایران را، آبادتر از همیشه، با هم باز خواهیم ساخت.
خداوند نگهدار ایران باد
شاهزاده رضا پهلوی

+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

سایت بی بی سی: مجمع نمایندگان ادوارمجلس شورای اسلامی در نامه به رئیس مجلسخبرگان این کشور خواستار "بررسی های قانونی وفق اصل ۱۱۱ قانون اساسی" شده است که به موضوع عزل رهبری اختصاص دارد.
این مجمع در نامه سرگشاده به اکبر هاشمی رفسنجانی که روز پنجشنبه ۲۲ مرداد (۱۳ اوت)منتشر شد، نوشته است که رهبر جمهوری اسلامی مطابق قانون اساسی با سایر افرادکشور در مقابل قانون برابر است و "همه مسئولیت های ناشی از ولایت امر را بر عهده دارد".
در این نامه به "یورش" ماموران حکومت به مردم و "به خاک و خون کشیدن" آنها و همچنین "داستان شکنجه های بازداشت شدگان کهریزک"اشاره شده و آمده است: "نمایشگاه دادگاه صدنفری که یادآور محاکمات استالین است، دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد".
مجمع نمایندگان ادوار همچنین با حمایت ازدرخواست مهدی کروبی برای بررسی موضوع تجاوز جنسی به دختران و پسران جوان دربازداشتگاه ها نوشته است: "نمی توان دربرابر این وقایع شوم سکوت پیشه کرد".
این مجمع در نامه خود رهبر جمهوری اسلامی را مسئول اوضاع کشور معرفی می کند و ازاعضای مجلس خبرگان می خواهد که به عملکردنهادهای انتظامی، نظامی و امنیتی زیر نظرآیت الله علی خامنه ای رسیدگی کنند.
در این نامه خطاب به رئیس مجلس خبرگان آمده است: "مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی لزوم بررسی های قانونی وفق اصل ۱۱۱قانون اساسی را که از وظایف خبرگان رهبری است مورد درخواست قرار داده و از حضرتعالی انتظار دارد که بنا به وظیفه و رسالت قانونی، اقدامات لازم را به عمل آورید".
اصل ۱۱۱ قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید: "هر گاه‏ رهبر از انجام‏ وظایف‏ قانونی‏ خود ناتوان‏ شود، یا فاقد یکی‏ از شرایط مذکور در اصول‏ پنجم‏ و یکصد ونهم‏ گردد، یا معلوم‏ شود از آغاز فاقدبعضی‏ از شرایط بوده‏ است‏، از مقام‏خود بر کنار خواهد شد. تشخیص‏ این‏ امربه‏ عهده‏ خبرگان‏ مذکور در اصل‏ یکصد و
هشتم‏ می‏ باشد...".
یک روز پیش از انتشار نامه سرگشاده مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی، علی محمد دستغیب، عضو مجلس خبرگان رهبری نیزخواستار تشکیل جلسه فوری مجلس خبرگان شده بود.
دستغیب نوشته بود: "اینجانب صادقانه وخیرخواهانه عرض می کنم تا دیر نشده خبرگان برای اعاده حیثیت از مرجعیت، تشکیل جلسه دهد آن هم علنی و مطالب بررسی گردد و به خواست مردم که همان قانون اساسی است جواب داده شود و به شکایات آنها به وسیله نمایندگان آنها یعنی آقای موسوی و آقای کروبی رسیدگی شود".

+ نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

از همه اعتراف بگيريد...اعتراف بگيريد كه ما خيلي خوبيم...از همه بهتريم...هيچ ايرادي نداريم...همه دشمن ما هستن..همه منتظرن ما زمين بخوريم...همه اعتراف كنيد...همه اعتراف كنيد كه ما كسي را نميزنيم...نميكشيم ...تجاوز نميكنيم...خودشان خود بخود اينجوري ميشوند...ما مظلوم واقع شديم...خودتان اعتراف كنيد تا شما را به زور معترف نكرديم...

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

آقا صادق صفا منش هم آدم باحالی است.۱۸.۵ میلیلارد دلار رو بار زده برده ترکیه .بنده خدا یا نمیدونه این پول چقدره یا عقلش از دستش رفته.یا اینکه ایشون ماموریت داشته خزانه رو کمی جابجا کنه.مثل شهرام عزیز که دست پروده آقایان بود آخرش هم ترتیبش رو دادن.سربازای امام زمان تکذیب میکنند و میگند خفه شید.هرکسی هم دهنش رو باز کنه دهنش رو سرویس میکنیم این دروغه...از اون ور دولت ترکیه میگه درسته و میخواد سرمایه گذاری کنه تو کشورش...به حمدالله جمهوری اسلامی همه کره زمین رو داره آباد میکنه...دستش درد نکنه

+ نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

مجری : آقای مهاجرانی گفته اند که این صحبتهای آقای عطریانفر اونی نیست
که من از عطریانفر می شناختم.

عطریانفر:من به آقای مهاجرانی می گم ،دوست عزیز شما چهار هزار کیلومتر اون
طرفتر هستی، اگر شما هم جای من بودی همین حرفها رو می زدی !!
....

مجری - خطاب به ابطحی - : آقای ابطحی ، می گن به شما قرص دادن.

ابطحی: آدم وقتی تو دور سلول همینطوری - بادستش یه دایره تو هوا می کشه-
می چرخه هی یه چیزایی میاد تو ذهنش ،من برای اینکه یادم نره بعدا" تو وبلاگم
اینا رو بنویسم ، تیتر اینا رو روی یه ورقه نوشتم که تو دادگاهم همون ورقه دستم
بود !

مجری -که ناگهان فهمیده این سوال رو هنوز نپرسیده - : نه نه شما قضیه قرصها
بگو . اون جریان ورقه ، سوال بعدیه !!
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

آقا محمود سلام

دیروز روز تو بود.همه را آورده بودند که ببینند که تو را رهبر عزیز امضا میکند.نه پشتت را بلکه همان جلو...جلوی مردم ایران .جلوی مردم کتک خورده.زخم خورده.کشته داده.زندانی داده...تبریک و صد تبریک.خیلی ها بود که اولین بارشان بود این مراسم را می آمدند.از قوی ترین مرد جهان تا کوتاه ترین مرد سیاسی جهان.با فرق اینکه اولی اولین بارش بود پایین نشسته بود و دومی اولین بارش بود بالا نشسته بود.خلاصه خیلی خوشحالم.محمود عزیز.خوب شد که حواست جمع بود.زیپ شلوارت بسته بود.و لباسهایت تمیز.اکبر آقا و بر و بچ هم که لیاقت نداشتند بیایند.بهتر.جا برای بقیه بازتر.احمد آقا میتونست کامل اون بالا دراز بکشه.چند روز دیگه هم میری مجلس و رییس الوزراییت رو قسم میخوردی .راستی یادت باشه یک لیوان آب خنک هم اون بالا برات بذارن.بعد از اینکه قسم خوردی آب یخ رو روش بخور بذار بره پایین.دیگه بقیه اش حله.خودتم که بلدی .ما هم کمک میکنیم که ایشالا همه چی همون جوری پیش بره که خودت میخوایی.سفرهای استانی رو هم که دیگه فایده ای نداره.دو دور زدی .انتخابات رو هم که دور زدی.پس هزینه بیخودی نکن.پولش رو ببر به آقا سید نصرالله بده که توی این شلوغی ها کلی کمک حالت بود.اون بنده خدایی هم عیال واره لازمش میشه.سید هم هست خوبیت نداره دستشو جلوی هرکسی دراز کنه.عزیزم خیلی برات نوشتم.میترسم که حوصلهات سر بره...مرسی از اینکه اون پولم به بولیوی دادی. دیشب خواب دیدم رئیس جمهورش رو.اومده بود بیمارستان سر کوچمون.گفتم خدا بد نده.گفت بد نبینی برادر.نترس امر خیره.گفتم امر خیر اینجا...گفت اره.میخوام مسلمون شیعه بشم.کلی ذوق کردم و گفتم خوب برو مسجد...گفت رفتم .اونجا تموم شده.اومدم اینجا که عورتم هم درست بشه.اسلامی بشه.اومدم ختنه بشم.روشو پرسیدم گفتم اسلامت مبارک.همون تو خواب کلی دعات کردم محمود...بعد بیدار شدم دیدم اذانه.حتما تعبیر خوبی داره...محمودآقا میگم اونجا که بیمارستان میسازی همون آمریکای لاتین...یه بخش ختنه هم بذار که مردم این همه نکوبونند بیان اینجا برای ختنه.همون جا اسلام رو براش پیاده کنند...

ببخشید محمود آقا هی میخوام زیاد نگم نمیشه که...آخه تو معجزه هزاره سومی...و زبان نمیتونه جلوی پرحرفی منو بگیره.محمود دوست دارم برای همه اونایی که نداری و دیگران بهت حسادت میکنند.بوس

+ نوشته شده در سه شنبه 13 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

واقعا چرا كسي باور نميكند؟هركسي كه اين مصاحبه ها را ميبيند انگار دندان قرچه ميكند يا بدوبيراه نثار دوستان ميكند..اما در نهايت باور نميكند.جالب اينجاست كه حتي اگر آقايان عطريان فر و ابطحي راست راستي ، راست شده باشند و ذوب در ولايت بازم كسي باور نميكند.اين چه مردمان بدي است كه داريم.خوب بندگان خدا متنبه شده اند.فهميده اند كه اشتباه كردند.كلي زحمت كشيده شده تا عقل در سراينان جوانه بزند.من كه ديدم اينان انگاري همين الان از بهشت درامده اند...پاك و منزه...چقدر نوراني شده بودند.خوش به سعادتشان.اگر ميشد يه جوري همه مردم گمراه را ميفرستادند زندان(كارخانه آدم سازي)خيلي عالي ميشد.خدايا همه ما را به زندانهاي مقدس نظام پاينده جمهوري ناب اسلامي رهسپار فرما....آمين

پ.ن : قديما شربت شهادت ميساختند و مينوشاندند به ملت شهيد پرور الان ديگه قرصهاي تواب ساز درست كرده اند.خيلي هم بهتر از شربتهاست.چون نه تاريخ انقضا دارد و نه آدم ها رو از الان ميفرستد بهشت كه سر خدا شلوغ بشه...

+ نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

دیشب خوابت را دیدم.دیدم که ناراحتی... گریه ام گرفت.میدانم همه مقصرند...اما چرا تو؟؟؟

روزی نیست که هزار بار اسم تو برده نشود.همه جا هستی.انگار روبروی من نشستی.اما همه در وهم هستند و خیال... من هستم .من پشتت هستم.برگرد... من قول میدهم همه پشت تو باشند.فقط برگرد.نمیدانم این کابوس کی تمام خواهد شد...آیا برگشتی هست...؟

+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |

طي اين ده روزي كه گذشت شاهد حوادث ناگواري در كشور ايران بوديم.سقوط هواپيماي مسافربري،برخورد هواپيما با ديواره بتني فرودگاه،برخورد دوقطار و مثل هميشه آمار بالاي تصادفات جاده اي.و اما واكنشهاي ما چگونه بود؟براي از دست دادن نزديك به دويست نفر از هموطنان ما چقدر هزينه شد؟ اين هزينه را چه كساني پرداختند؟واكنش مردم و مسئولين چه بود؟

هواپيماي توپولوف روسي كه ۱۶۸نفر را از حيات ساقط كرد و به ديار ديگري فرستاد تنها شش نفر از عزيزان اتباع ارمنستان بودند...دولت و ملت ارمنستان چه واكنشي نشان دادند؟براي اطلاع خوانندگان بايد يادآور شد كه رييس جمهور ارمنستان سفر خود را لغو كرد و به پايتخت بازگشت.فرداي آن روز عزاي عمومي اعلام شد.در سراسر ارممنستان پرچم آن كشور نيمه افراشته شد.در تمام شهرهاي ارمنستان مجالس يادبود تشكيل شد.حتي از سفارت ايران نيز در اين مجلس در ايروان حضور به هم رساندند.در فرودگاه ايروان تيم پزشكي مستقر شد جهت جلوگيري از آسيبهاي احتمالي كه بازماندگان آنان ممكن بود به واسطه اين خبر هولناك دچارش شوند.خانواده هاي آنان كه به چهل نفر ميرسيد به محل سقوط در ايران آورده شدند...

واقعا ما كجايم؟چه ميكنيم؟ حتي يك روز هم عزاي عمومي براي اين همه كشته مقررنشد.يك پرچم در ايران به احترام اين همه عزيز از دست رفته كه مسئول مستقيم آن مسئولين هستند نيمه افراشته نشد.همه يادشان ميرود.همانگونه كه هميشه يادشان رفته است.چرا ما نسبت به خودمان اين همه سنگدل هستيم.با فوت آقاي بهجت عزاي عمومي اعلام شد.ايشان نزديك به يك قرن عمركردند.خدايش رحمت كناد.اما اين اتفاق فاجعه نبود؟جان ايراني چرا اينقدر زبون شده است؟ ايراني كه در تمام كشورها بايد يك نمونه باشد...ايراني كه همه فرهنگها از او به عنوان بشر دوست و جوانمرد ياد شده.آقاي رييس جمهور...آقايان مسئول...آقاي وزير راه...يك زحمت به خودتان بدهيد ببينيد اين ملت رعيت شما چگونه جانشان به هرز ميرود...درست است ما در تحريم هستيم كه آن هم به خاطر اعمال شماست.اما چرا هواپيماي رهبر عزيز دچار اين حوادث يا مشابه آن نميشود؟چرا سفرهاي هوايي رييس جمهور اين گونه نميشود؟ واقعا چه بايد كرد و گفت؟

همه آن عزيزان اكنون از حال گذشته اند و در فضاي لامكان و زمان هستند...اما ما كه اكنونمان چيدن ميوه ديروزمان است و فردايمان خاكستر تصميمات امروزمان است چه كنيم....

+ نوشته شده در سه شنبه 6 مرداد1388ساعت توسط سردبیر |